سيد محمد باقر برقعى
60
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تمام چشم اميدم بهسوى توست تويى * كه هست چشم تو مضمون بىزوال غزل براى تو غزلى از خودم نخواهم نخواند * كه نيست قابل تو ، ميوههاى كال غزل تمام ثانيهها ، در ترانه مىرقصند * كه روز روز سرود است و سال سال غزل هميشه بىتو شكستيم و عاقبت هربار * دل شكستهء ما مىشود و بال غزل كوير را غزلى آبدار هديه كنم * بدين عطش ، اگر امشب بود مجال غزل خيال نه با گذشته خوشم نه به حال خرسندم * به آنچه مىگذرد در خيال خرسندم در اين زمانهء پرواز تا خدا ممنوع * به زخمهاى جگرسوز بال خرسندم سكوت ، فكر رهايى - تنفسِ آزاد - * منِ شكسته به اين قيل و قال خرسندم و من به پنجرهاى بىترانه دل بستم * كه از هجوم صدا با زوال خرسندم از اين طبيعت جارى كه پر ز موسيقى است * به ساز دلكش نهرى زلال خرسندم سياه روى حقيقت ، عجب هيولايى است * به آنچه مىگذرد در خيال خرسندم نادرويش كسى كه آينهها را فريب داد منم * به روى چهرهء خود صورتك نهاد منم هزار سال براى تو اهرمن بودم * سيهدلى كه تو را مىفريفت من بودم هميشه از افقى بىفروغ مىگفتم * بس است هرچه شنيدى دروغ مىگفتم سفر به شهر شقايق دروغ بود دروغ * حكايت دل عاشق دروغ بود دروغ به سادگىِ تو نيرنگ مىدهد پاسخ * سلام پنجره را سنگ مىدهد پاسخ ببخش ! با دل رؤيايى تو بد كردم * تمام خاطرههاى تو را لگد كردم بسوز خرمن پوسيدهء صداى مرا * به گور خاطره بسپار قصّههاى مرا * * * بهار لحظهء پيوند را نفهميديم * و ما قداست لبخند را نفهميديم